![]() |
![]() |
|
| آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی... |
|
ديگر نه پايي دارم كه پا به پاي بودنت بدوم، دوستت دارم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 0:0 توسط ساجده |
|
|
سلام شده دلتنگ بشي وكسي نپرسه چي شده؟ خصوصا ساعت ۷ غروب که میشه ۷.۷.۷ چه عدد دوست داشتنی که وقتی بهش میرسم دلتنگ میشم شده انقدر حالت بد شه كه نتوني تو خيابون صاف راه بري؟؟؟ امروز واسم از اون روزاي سخت زندگي بود... از اون روزايي كه بدجور دلتنگ ميشي و با هر حركتي اشكات در مياد. از اون روزايي كه هر ثانيه اش مثل چند سال ميگذره. از اون روزايي كه هيچ كسي رو نداري تا ازت بپرسه-چي شده دختر. از اون روزاي بي كسي كه چشات باد ميكنه و مجبوري كامپيوترتو بهونه چشات كني. از اون روزايي كه خدا خدا ميكني خواب بوده باشه. از اون روزاي سخت و بد كه از خاطره هات پاك نميشه خيلي وقته تو دفتر خاطره هام هيچي ننوشتم تا شايد پاك شن. ولي تو ذهنت ميمونه شايد امروز واسم مثل 13 اسفند 8۵ كه بدترين روز زندگيم بود، بود. كسي هست اينجا كه فقط ادعا كنه كه از دل من خبر داره؟؟؟ ميدونم كه كسي نيست. همه فقط ظاهر آرومو لبهاي هميشه خندونمو ديدن. همين ولي بازم ميگم خدايا به همه داده ها و نداده ها و گرفته هات شكر به غم و شادي، اشك و خنده، عشق و دلتنگيها... به سختي هاو خوش گذرونيها... شكر... امروز خيلي خيلي دلم گرفته و كسي نبود كه بپرسه نبود كه بپرسه: چي شده؟؟؟ چرا انقد ناراحتي؟؟؟ چرا انقد دلت گرفته؟؟؟ چرا انقد دلتنگي؟؟؟ چرا، چرا،چرا... ۲روزه تب دارم.شدید... حالا جالبتر شد..نه؟ دلم میخواد ویلن بخرم و برم کنار دریا و آنگهای غم بزنم و گریه کنم شاید دلم آروم بگیره... مطمئنم این کارو میکنم...
فکر میکنم در حق کسایی که خیلی دوسشون دارم..نامردی کردم. کوتاهی کردم.. رنجوندمش...نه؟ تو چی فکر میکنی؟؟؟
شهادت تسلیت...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 مهر1388ساعت 19:7 توسط ساجده |
|
|
در یکی روز عجیب، من چرا آمده ام روي زمين؟ من خدايت هستم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 مهر1388ساعت 15:16 توسط ساجده |
|
|
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای خاطر فرزانگی ات که از آن من نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 10:12 توسط ساجده |
|
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از ناگفته هاست از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان وشگفتی های بر زبان نیامده و در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو ومن......... برای تو وخویش چشمانی آرزو میکنم که چراغهاو نشانه ها را در ظلمتمان ببیند وگوشی که صداها وشناسه ها را در بیهوشی مان بشنود برای تو خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد وزبانی که در صداقت خود مارا از خاموشی خویش بیرون کشد وبگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم........... مارگوت بیگل < ترجمه: احمدشاملو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 فروردین1388ساعت 18:2 توسط ساجده |
|
|
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیکتر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ منم پروردگار پاک بی همتا منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد بساط روزی خود را به من بسپار رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم آهسته میگویم خدایی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاک با ایمان قسم بر اسبهای خسته در میدان تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور قسم بر اختران روشن اما دور رهایت من نخواهم کرد بخوان ما را که میگوید که تو خواندن نمیدانی؟ تو بگشا لب تو غیر از ما خدای دیگری داری؟ رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود تو غیر از ما چه میجویی؟ تو با هرکس بجز با ما چه میگویی؟ و تو بی من چه داری؟ هیچ! بگو با من چه کم داری عزیزم؟ هیچ! هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور هستی را برای جلوه خود آفریدم من ولی وقتی تورا من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو، چیزی چون تو را کم داشت تو ای محبوبتر مهمان دنیایم نمیخوانی چرا ما را؟؟؟ مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ببینم، من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمیکردی به رویت بنده من، هیچ آوردم؟ که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور آن نا مهربان معبود آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت ، خالقت اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکیم آیا عزیزم حاجتی داری؟ تو ای از ما کنون برگشته ای اما کلام آشتی را تو نمیدانی ببینم، چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟ بخوان ما را بگردان قبله ات را سوی ما اینک وضویی کن خجالت میکشی از من؟ بگو، جز من کس دیگر نمیفهمد به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است برای درک آغوشم شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من ...
تمام گامهای مانده اش با من ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 20:47 توسط ساجده |
|
|
خدایا .. چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ... چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی... چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از
یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ... وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی... وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی... تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی... مرا ببخش ، اگر شادابم و جسور... اگر بی عقلم و عاشق
اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام.. اگر عشقم گناهی نابخشودنی است و اگر گناهم را دوست می دارم
. ..مرا ببخش مرا ببخش اگر فراموش کرده ام نام تو را
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مهر1387ساعت 21:44 توسط ساجده |
|
|
باید فراموشت کنم، چندیست تمرین می کنم! من می توانم! می شود! آرام تلقین می کنم. حالم؟ نه، اصلا خوب نیست... تا بعد بهتر می شود... فکری برای این دل آرام غمگین می کنم. من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی، همین! خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم. کم کم ز یادم می روی... این رسم روزگار و رسم اوست! این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 0:50 توسط ساجده |
|
|
خداوندا : من از تنهائی و برگ ريزان پائيز
من از سردی سرمای زمستان
من از همرهان بی احساس
من از چون حباب آب بودن
به دست دوستان دور يا نزديک می ترسم
خداوندا من از رفتن می ترسم
از نظر روحی صفرم. خدایا کمکم کن.
همیشه تو بغلت بودم. محکمتر بغلم کن می خوام بیشتر حست کنم. تو خدای منی.
پس پیشم باش مثل همیشه. دوست دارم.
واسه این کارم ترکم نکنی. خودم خودمو ترک کردم...
تقصیر من بود می دونم
کمکم کن نمی خواستم اینجوری شه
باور کن
همیشه بودی این دفعه هم کمکم کن
برام دعا کنید
به دعاهاتون نیاز دارم
گناه کارم عذاب وجدان ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 21 تیر1387ساعت 21:52 توسط ساجده |
|
|
سلام به مناسبت سالروز وبلاگ که 25 خرداد آپ کردم با یه سری عکس sms که از همه سایت ها جمع شده و از اسم ax ها
خودتون متوجه میشین همه جور عکسی توش هست(تبریک، تسلیت، مذهبی و....) اگه بعضی هاش تکراری بود ببخشید موفق باشید التماس دعا عکس اس ام اس Picture message Ax sms Aks sms عکس اس ام اس Picture message Ax sms Aks sms عکس اس ام اس Picture message Ax sms Aks sms
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:46 توسط ساجده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام گلم
یه نفر یه جایی تمام رویاهاش لبخند توست و وقتی که به تو فکر می کنه احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه پس هر وقت احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر بسپار یه نفر یه جایی در حال فکر کردن به توست. دوست دارم ... |
| پیوندهای روزانه |
|
*آبادان=عشق* :: قالب:: :: پی سی دانلود :: :: همه چیز تووپ :: :: ساخت تم :: :: آپلود باحال:: :: آپلود:: :: آپلود توپ:: :: کمیاب انلاین :: :: تخصصی موبایل :: آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
فقط واسه تو عمومی |
| نویسندگان |
|
ساجده سجاد |
|
RSS
|