تبليغاتX
ناتانائیل
آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی...

ديگر نه پايي دارم كه پا به پاي بودنت بدوم،
نه نگاهي كه در انتظارت بمانم.
واژه ها را هم پيدا نمي كنم.
اين دستها هم، ديگر از سرما يخ زده است!
كمي دورتر از حضور خيال من و تو، پچ پچ ها را مي شنوي؟!
مي گويند اگر نباشي بغضم سبك مي شود.
آنوقت تنها من مي مانم و من.
آنوقت ديگر نه فرياد مي كنم نه سكوت.
آنوقت ديگر پاهايم آبله نمي زند از اين همه دويدن پي ات.
مي گويند اگر نباشي به هيچ كجاي من و اين دنيا بر نمي خورد.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه شعر كه مي دانم در انتظار نگاهم هستند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه دلتنگي هايي كه بيقرار ِبودنم مي شوند.
آنوقت فقط من مي مانم و اين همه نگاه كه مي دانم براي فردايشان دستهايم را مي خواهند.
مي گويند اگر نباشي، خنده با نگاهم آشتي مي كند!
مي گويند اگر نباشي، دوباره به ياد مي آورم بهار كي از راه مي رسد!
مي گويند اگر نباشي،...
نگاه از من پنهان نكن!
آنها مي گويند.
اما من...
هنوز هم همه فصلها را تنها پاييز مي بينم،
هنوز هم دلم هواي باران دارد و دلتنگي هاي شبانه.
هنوز هم در پي عطر ياس هستم و هق هق نبودنت.
هنوز هم دستهايت را مي خواهم.
و هنوز هم...

دوستت دارم.

 

I like you

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 0:0  توسط ساجده | 

سلام

شده  دلتنگ بشي وكسي نپرسه چي شده؟

خصوصا ساعت ۷ غروب که میشه

۷.۷.۷  چه عدد دوست داشتنی که وقتی بهش میرسم دلتنگ میشم

شده انقدر حالت بد شه كه نتوني تو خيابون صاف راه بري؟؟؟

امروز واسم از اون روزاي سخت زندگي بود...

از اون روزايي كه بدجور دلتنگ ميشي و با هر حركتي اشكات در مياد.

از اون روزايي كه هر ثانيه اش مثل چند سال ميگذره.

از اون روزايي كه هيچ كسي رو نداري تا ازت بپرسه-چي شده دختر.

از اون روزاي بي كسي كه چشات باد ميكنه و مجبوري كامپيوترتو بهونه چشات كني.

از اون روزايي كه خدا خدا ميكني خواب بوده باشه.

از اون روزاي سخت و بد كه از خاطره هات پاك نميشه

خيلي وقته تو دفتر خاطره هام هيچي ننوشتم تا شايد پاك شن.

ولي تو ذهنت ميمونه

شايد امروز واسم مثل 13 اسفند 8۵ كه بدترين روز زندگيم بود، بود.

كسي هست اينجا كه فقط ادعا كنه

كه از دل من خبر داره؟؟؟

ميدونم كه كسي نيست.

همه فقط ظاهر آرومو لبهاي هميشه خندونمو ديدن.

همين

ولي بازم ميگم

خدايا به همه داده ها و نداده ها و گرفته هات شكر

به غم و شادي، اشك و خنده، عشق و دلتنگيها...

به سختي هاو خوش گذرونيها...

شكر...

امروز خيلي خيلي دلم گرفته و كسي نبود كه بپرسه

نبود كه بپرسه: چي شده؟؟؟

چرا انقد ناراحتي؟؟؟

چرا انقد دلت گرفته؟؟؟

چرا انقد دلتنگي؟؟؟

چرا، چرا،چرا...

۲روزه تب دارم.شدید...

حالا جالبتر شد..نه؟

دلم میخواد ویلن بخرم و برم کنار دریا و آنگهای غم بزنم و گریه کنم

شاید دلم آروم بگیره...

مطمئنم این کارو میکنم...

 

فکر میکنم در حق کسایی که خیلی دوسشون دارم..نامردی کردم.

کوتاهی کردم.. رنجوندمش...نه؟

تو چی فکر میکنی؟؟؟

 

شهادت تسلیت...

 

 

 

 

 

 

دلتنگم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 19:7  توسط ساجده | 
 

در یکی روز عجیب،
 مثل هر روز دگر،
خسته و كوفته از كار، شدم منزل خويش،
منزلم بي غوغا، همسر و فرزندان، چند روزي است مسافر هستند، توي يك شهر غريب،
فرصتي عالي بود،     بهر يك شكوه تاريخي پر درد از او .........
پس به فرياد بلند، حرف خود گفتم من:
با شما هستم من!
خالق هستي اين عالم و آن بالاها ......  !

من چرا آمده ام روي زمين؟
شده ام بازيچه ، كه شما حوصله تان سر نرود؟
بتوانيد خدايي بكنيد؟  و شما ساخته ايد اين عالم ،
با همه وسعت و ابعاد خودش ، تا به ما بنمائيد ،
قدرت و هيبت و نيروي عظيم خودتان ؟؟؟؟
هيبتا ، ما همگي ترسيديم ! به خداونديتان ،
تنمان مي لرزد ...... !
چون شنيديم ز هر گوشه كنار ، كه شما دوزخ سختي داريد ، ......
آتش سوزنده و عذابي ابدي !
و شنيديم اگر ما شب و روز ، ز گناهان و ز سر پيچي خود توبه كنيم ،
چشممان خون بارد ،  و بساييم به خاك درتان پيشاني ،  و به ما رحم كنيد ، و شفاعت باشد
و صد البته كمي هم اقبال ، حور و پرديس و پري هم داريد ......
تازه غلمان هم هست ،  چوت تنوع طلبي آزاد است !
من خودم مي دانم كه شما از سر عدل ، بخت و اقبال مرا قرعه زديد ، همه چيز از بخت است !
شده ام من آدم ، اشرف مخلوقات ، (راستي حيوانات ، هر چه كردند ندارد كيفر؟)
داشتم خدمتتان مي گفتم ، قسمتم اين بوده ،  جنس من مرد شده ! آمدم من دنيا ،
پدرم اين بوده ، كه به من گفت : پسر ! 
مذهبت اين باشد ، راه و رسم و روشت اين باشد !
سر نوشتم اين بود ،  جنگ و تحريم و از اين دست نعم ..... !
هر چه قرعه من آمد !
راستي باز سوالي دارم ، بنده را عفو كنيد .
توي آن قرعه كشي ، ناظري حاضر بود ؟
من جسارت كردم،  آب هم كز سر من بگذشته، پاسخي نيست   ولي مي گويم:
من شنيدم كه كسي اين مي گفت:
چشم ز خودش بي خبر است. چشم را آينه اي مي بايد، تا خودش در يابد،
تا بفهمد كه چه رنگي دارد ،   تا تواند ز خودش لذت كافي ببرد.
عجبا فهميدم ، شده ام آينه اي بهر تماشاي شما !
به شما بر نخورد  ..... ! از تماشاي قد و قامتتان سير نگشتيد هنوز ؟
ظلم و جور و ستم آينه را مي بينيد؟  شايد اين آينه ، معيوب و كج است ،
خط خطي گشته و پر گرد و غبار !  يا كه شايد سر و ته آينه را مي نگريد !
ورنه در ساحتتان ، اين همه زشتي و نا زيبايي؟
كمي از عشق بگوييم با هم.
عرفا مي گويند : كه تو چون عاشق من بوده اي از روز ازل ،  خلق نمودي بنده !
عجبا !  عشق ما يك طرفه است ؟     به چه كس گويم من ؟   مي شود دست ز من برداري  ؟
بي خيالم بشوي ؟  زوركي نيست كه عاشق شدن ما بر هم !  من اگر عشق نخواهم چه كنم !
بنده را آوردي ، كه شوم عاشق تو ،
كه برايت بشوم واله و حيران و  خراب ، 
مرحمت فرموده ، همه عشق و مي و ساغر خود را تو زما بيرون كش؟
عذر من را بپذير !   اين امانت بده مخلوق دگر !
مي روم تا كپه ام بگذارم.  صبح بايد بروم بر سر كار ،
پي اين بد بختي، پي يك لقمه نان!
به گمانم فردا ، جلوه عشق تو را مي بينم ،   در نگاه غضب آلود رئيسم كه چرا دير شده ...... !
خوش به حالت كه غمي نيست تو را ،
نه رئيسي داري ، نه خدايي عاشق  ، نه كسي بالا دست !
تو و يك آينه بي انصاف ، كج و كوله است و پر از گرد و غبار ، وقت آن نيست كمي آينه را پاك كني ؟
خواب سنگين به سراغم آمد.     كم كمك خواب مرا پوشانيد.
نيمه شب شد و صدايي آمد.   از دل خلوت شب، از درون خود من ،

من خدايت هستم
هر چه را مي خواهي، عاشقانه به تو تقديم كنم.
تو خودت خواسته اي تا باشي !  به همان خنده شيرين تو سوگند كه تو ، هر چه را مي بيني .
ذهن خلاق خودت خلق نمود.
هر چه را خواسته اي آمده است.   من فقط ناظر بازي توام.
منتظر تا كه چرا يا كه كه را خلق كني! 
تو فقط يك لحظه و فقط يك لحظه ، ز ته دل ، ز درون ،
خواهشي نا محسوس ، نه به فرياد بلند ، بلكه از عمق وجود ، ز براي عدم خود بنما ،
تو همان لحظه دگر نا بودي ، به همان سادگي آمدنت .
خواهش بودن تو ، علت خلق همه عالم شد .  تو به اعماق وجودت بنگر، ز چه رو آمده اي روي زمين ،
پي حس كردن و اين تجربه ها ،  حس اين لحظه تو ، علت بودن توست .
تو فقط لب تر كن ، مثل آن روز نخست ، هر چه را مي خواهي ، چه وجود و چه عدم ، 
بهر تو خواهد بود ، در همان لحظه خواستنت ،  و تو را ياد نباشد كه چه با من گفتي ،
دلبرم حرف قشنگت اين بود :
شهر زائيده شدن اين باشد تا توانم كه فلان كار كنم و در اين خانه ره عشق نهان گشته و من مي يابم.
پدرم آن آقا، خلق و خويش ، روشش ، ميراثش ، همه اش راه مرا مي سازد.
بنده مي خواهم از اين راه از اين شهر به منزل برسم.
همه را با وسواس تو خودت آوردي ، همه را خلق نمودي همه را  ،
تو از آن روز كه خودت  خواسته پيدا گشتي ، من شدم عاشق تو ، دست من نيست ،
تو را مي خواهم ، به همين شكل و شمايل كه خودت ساخته اي ،
شر و بي حوصله و بازيگوش ، مثل يك بچه پر جوش و خروش ، نا سزا گفتن تو باز مرا مي خواند،
 كه شوم عاشق تر،  هر چه معشوق به عاشق بزند حرف درشت ،
رشته عشق شود محكمتر .........................!
دير بازي است به من سر نزدي !
نگرانت بودم، تا كه آمد امشب و مرا باز به آواز قشنگت خواندي ! 
و به آواز بلند ، رمز شب را گفتي :
من چرا آمده ام روي زمين؟
باز هم بادم باش !   مبر از ياد مرا
همه شب منتظر گرمي آغوش توام .
عشق بي حد و حساب من و تو بهر تو باد ............................ !
خواب من خواب نبود  !    پاسخي بود به بي مهري من ،
پاسخ يك عاشق ..................................
به خداوند قسم ، من از آن شب  ،
دل خود باخته ام بهر رسيدن
به عزيزم به خدا

كمكم كن خدا..نذار كم بيارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 15:16  توسط ساجده | 
 

تو را دوست می دارم

 

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم



تو را برای خاطر عطر نان گرم



برای برفی که آب می شود دوست می دارم



تو را برای دوست داشتن دوست می دارم



تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم



تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم



برای اشکی که خشک شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم



تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم



برای پشت کردن به آرزوهای محال



به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم



تو را برای دوست داشتن دوست می دارم


تو را به خاطر دود لاله های وحشی



به خاطر گونه ی آفتاب گردان



برای زیبایی بنفشه ها دوست می دارم


تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست می دارم



تو را برای لبخند تلخ لحظه ها



پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم



تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم



اندازه قطرات باران..اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم



تو را به اندازه خودت ..اندازه ی آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را دوست می دارم تو را دوست می دارم تو را دوست می دارم

 

برای خاطر فرزانگی ات که از آن من نیست



به رغم همه ی آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم



برای خاطر این قلب جاودانه ای که بازش نمی دارم



می اندیشی تردیدی؟؟؟؟؟؟؟



اما تو تنها دلیلی



تو خورشید رخشانی که بر من می تابی ........هنگامی که به خویش مغرورم



تو را دوست می دارم................برای حرفهایی که برایت زدم



تمام احساسم .....تمام آن چیزی که برای رسیدن به تو جمع کردم



تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 10:12  توسط ساجده | 
 

 

دلتنگی های آدمی

 

 را باد ترانه ای می خواند

 

  رویاهایش را

 

   آسمان پر ستاره نادیده می گیرد

 

    هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

 

  سکوت سرشار از ناگفته هاست

 

   از حرکات ناکرده

 

    اعتراف به عشقهای نهان

 

  وشگفتی های بر زبان نیامده

 

   و در این سکوت حقیقت ما نهفته است

 

  حقیقت تو ومن.........

 

 برای تو وخویش

 

   چشمانی آرزو میکنم

 

 که چراغهاو نشانه ها را در

 

   ظلمتمان ببیند

 

  وگوشی

 

    که صداها وشناسه ها را

 

   در بیهوشی مان بشنود

 

  برای تو خویش

 

 روحی

 

  که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

 

   وزبانی

 

  که در صداقت خود

 

 مارا از خاموشی خویش بیرون کشد

 

  وبگذارد از آن چیزی که در بندمان کشیده است سخن بگوئیم...........

 

                                  مارگوت بیگل < ترجمه: احمدشاملو     

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 18:2  توسط ساجده | 

بخوان ما را

 

منم پروردگارت

 

خالقت از ذره ای ناچیز

 

صدایم کن مرا

 

آموزگار قادر خود را قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را

 

منم معشوق زیبایت

 

منم نزدیکتر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ

 

منم پروردگار پاک بی همتا منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل

 

پروردگارت با تو میگوید تو را در بیکران دنیای تنهایان

 

رهایت من نخواهم کرد بساط روزی خود را به من بسپار

 

رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگی طی کن

 

عزیزا من خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی، یا خدایی، میهمانم کن

 

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را

 

بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما

 

و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم

 

آهسته میگویم

 

خدایی عالمی دارد قسم بر عاشقان پاک با ایمان

 

قسم بر اسبهای خسته در میدان

 

تو را در بهترین اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

 

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

 

قسم بر اختران روشن اما دور رهایت من نخواهم کرد بخوان ما را

 

که میگوید که تو خواندن نمیدانی؟ تو بگشا لب

 

تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

 

رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود

 

تو غیر از ما چه میجویی؟

 

 تو با هرکس بجز با ما چه میگویی؟ و تو بی من چه داری؟ هیچ!

 

بگو با من چه کم داری عزیزم؟ هیچ! هزاران کهکشان و کوه و دریا را

 

و خورشید و گیاه و نور هستی را

 

برای جلوه خود آفریدم من ولی وقتی تورا من آفریدم

 

بر خودم احسنت میگفتم تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم

 

که دنیا بی تو، چیزی چون تو را کم داشت تو ای محبوبتر مهمان دنیایم

 

نمیخوانی چرا ما را؟؟؟ مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟ هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

 

ببینم، من تو را از درگهم راندم؟ اگر در روزگار سختیت خواندی مرا

 

اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمیکردی به رویت بنده من، هیچ آوردم؟ که میترساندت از من؟

 

رها کن آن خدای دور

 

آن نا مهربان معبود

 

آن مخلوق خود را این منم پروردگار مهربانت ، خالقت اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

 

به پیش آور دو دست خالی خود را

 

با زبان بسته ات کاری ندارم لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم غریب این زمین خاکیم

 

آیا عزیزم حاجتی داری؟ تو ای از ما

 

کنون برگشته ای اما کلام آشتی را تو نمیدانی

 

ببینم، چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟ بخوان ما را

 

بگردان قبله ات را سوی ما اینک وضویی کن

 

خجالت میکشی از من؟ بگو، جز من کس دیگر نمیفهمد به نجوایی صدایم کن

 

بدان آغوش من باز است برای درک آغوشم

 

شروع کن، یک قدم با تو تمام گامهای مانده اش با من ...

 

تمام گامهای مانده اش با من ...

 

only my GOD

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 20:47  توسط ساجده | 

 

 خدایا ..

 

 چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...

 

 چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...

 

 چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از

 

 یاد بردم اما

 

 تو همیشه به یادم بودی ...

 

 

 وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...

 

 وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ...

 

  و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...

 

 تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ،

 

  به گریه هام دلیل دادی ،

 

  به زندگیم ،

 

  به نفس کشیدنم رنگ دادی...

 

 

 

 مرا ببخش ،

 

  اگر شادابم و جسور...

 

 اگر بی عقلم و عاشق

 


 خدایا مرا ببخش..

 

 اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام..

 

  اگر عشقم گناهی نابخشودنی است

 

 و اگر گناهم را دوست می دارم

 


 خدایا مرا ببخش..

 

. ..مرا ببخش

 

 مرا ببخش

 

  اگر فراموش کرده ام نام تو را

 

 
 خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام....

 

 

خدایا واسه همه چی ممنون...

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 21:44  توسط ساجده | 

 

 

 باید فراموشت کنم، چندیست تمرین می کنم!

 

  من می توانم!

 

   می شود!

 

    آرام تلقین می کنم.

 

 

  حالم؟

 

   نه، اصلا خوب نیست...

 

    تا بعد بهتر می شود...

 

      فکری برای این دل آرام غمگین می کنم.

 

 

  من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی، همین!

 

   خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم.

 

 

 کم کم ز یادم می روی...

 

  این رسم روزگار و رسم اوست!

 

   این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم...

 

 

 forgeting you

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 0:50  توسط ساجده | 

خداوندا :

 

من از تنهائی و برگ ريزان پائيز                      

 

                     من از سردی سرمای زمستان


                                    من از تنهائی و دنيای بی تو می ترسم


خداوندا:


من از دوستان بی مقدار                             

 

                       من از همرهان بی احساس


                                   من از نارفيقيهای اين دنيا می ترسم


خداوندا:


من از احساس بیهوده بودن                            

 

                             من از چون حباب آب بودن


                                      من از ماندن چون مرداب می ترسم


خداوندا:


من از مرگ محبت   من از اعدام احساس  

 

 

         به دست دوستان دور يا نزديک می ترسم


              خداوندا من از ماندن می ترسم           

                         

                           خداوندا من از رفتن می ترسم


                                خداوندا من از خود نيز می ترسم 


                                خداوندا پناهم ده

 

 

 

 

از نظر روحی صفرم. خدایا کمکم کن.

 

همیشه تو بغلت بودم. محکمتر بغلم کن می خوام بیشتر حست کنم. تو خدای منی.

 

پس پیشم باش مثل همیشه. دوست دارم.

 

واسه این کارم ترکم نکنی. خودم خودمو ترک کردم...

 

تقصیر من بود می دونم

 

کمکم کن  نمی خواستم اینجوری شه

 

باور کن 

 

همیشه بودی این دفعه هم کمکم کن

 

برام دعا کنید

 

به دعاهاتون نیاز دارم

 

گناه کارم عذاب وجدان ... 

خدایا ببخشید....

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 21:52  توسط ساجده | 

سلام

 

به مناسبت سالروز وبلاگ که 25 خرداد

 

آپ کردم با یه سری عکس sms  که از همه سایت ها جمع شده و از اسم ax ها

 

خودتون متوجه میشین همه جور عکسی توش هست(تبریک، تسلیت، مذهبی و....)

 

اگه بعضی هاش تکراری بود ببخشید

 

موفق باشید

التماس دعا

 

  

عکس اس ام اس

Picture message

 

Ax sms

Aks sms

 

عکس اس ام اس

Picture message

 

Ax sms

Aks sms

  

 

عکس اس ام اس

Picture message

 

Ax sms

Aks sms

 

عکس اس ام اسی&& axe sms

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:46  توسط ساجده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام گلم
یه نفر
یه جایی
تمام رویاهاش لبخند توست
و وقتی که به تو فکر می کنه
احساس می کنه زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی
این حقیقت را به خاطر بسپار
یه نفر
یه جایی
در حال فکر کردن به توست.

دوست دارم ...

پیوندهای روزانه
*آبادان=عشق*
:: قالب::
:: پی سی دانلود ::
:: همه چیز تووپ ::
:: ساخت تم ::
:: آپلود باحال::
:: آپلود::
:: آپلود توپ::
:: کمیاب انلاین ::
:: تخصصی موبایل ::
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
فقط واسه تو
عمومی
نویسندگان
ساجده
سجاد
پیوندها
"پائولو کوئیلو "عشق من
:.کامران نجف زاده.:
** آبادان=عشق**
::ASHOFTEH::
:: MICROSOF::
:. اقای خراباتی 1:
:.اقای خراباتی 2:
:.اقای خراباتی 3:
:بارون زده::
:.مهرناز جونم.:
::سیاوش::
:: یه سایت باحال ::
:سایت گل اقا:
::کتاب::
.::راحیل جونی::.
::بالهای سوخته::
::عمو پورنگ::
:: آهنگ توووپ::
:: آقا محمد::
:.چشم خدا .:
::مذهبی::
::هر شاعری که بخوای::
:حاج کریمی:
:آموزش ويلن:
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM